شماره جاری
بر اساس شمارههای نشریه
بر اساس نویسندگان
بر اساس موضوعات
نمایه نویسندگان
نمایه کلیدواژه ها
درباره نشریه
اهداف و چشم انداز
اعضای هیات تحریریه
اصول اخلاقی انتشار مقاله
بانک ها و نمایه نامه ها
پیوندهای مفید
پرسشهای متداول
فرایند پذیرش مقالات
اطلاعات آماری نشریه
اخبار و اعلانات
کلیدواژهها
غزل فهمید که...
بعضیوقتها باید ساکت ماند
مژگان بابامرندیـ امیر مهدوی
4ـ با هم تسبیح برداشتند. غزل مثل مادربزرگ، تسبیح داشت.
5ـ غزل مُهر برداشت، مثل مادربزرگ، نماز خواند.
6ـ مادربزرگ ساکت بود تا نماز غزل تمام شود.
غزل فهمید که او هم باید ساکت بماند تا نماز مادربزرگ تمام شود.
. (1383). بعضی وقتها باید ساکت ماند(2). سنجاقک, 1(داستان های معصومین), 4-4. doi: 10.22081/sn.2004.74177
. "بعضی وقتها باید ساکت ماند(2)", سنجاقک, 1, داستان های معصومین, 1383, 4-4. doi: 10.22081/sn.2004.74177
. (1383). 'بعضی وقتها باید ساکت ماند(2)', سنجاقک, 1(داستان های معصومین), pp. 4-4. doi: 10.22081/sn.2004.74177
, "بعضی وقتها باید ساکت ماند(2)," سنجاقک, 1 داستان های معصومین (1383): 4-4, doi: 10.22081/sn.2004.74177
. بعضی وقتها باید ساکت ماند(2). سنجاقک, 1383; 1(داستان های معصومین): 4-4. doi: 10.22081/sn.2004.74177
ارسال نظر در مورد این مقاله